ملی و راههای نرفتهاش (تهمینه میلانی)
تهمینه میلانی یکی از کثیف ترین فیلم های چند سال اخیر سینما را ساخته ، ملی و راههای نرفتهاش نه تنها اثری ضد مرد بلکه ضد زن و اصلا ضد انسانی است. او تنها از زورگویی مردان میگوید و ضعف زنان که این روشی پیش و پا افتاده است که اساسا منسوخ شده ، فیلمساز هیچ درد و رنجی از مواجه زنان با این موقعیت مرد سالارانه را نشان نمیدهد و نتیجه گیری را خودکشی زن میداند که صورت زن را در اینجا به بدترین شکل ممکن خراب میکند و بعد راه نجات را سیستم میگذارد ، متاسفانه ملی مغلوب موقعیت میشود و دست به خودکشی میزند. فیلم راه حلی درست برا مواجه شخصیت با این موقعیت مردسالارانه نمیدهد. معلوم نیست کارگردان از چه چیزی دفاع میکند نه طرف مردان است و نه فمینیستی عمل میکند که بگوییم حدقل طرف زنان باشد همه شخصیت ها سیاه و منفی هستند و فیلم در سطحی ترین و شعار زده ترین شکل خود باقی میماند.
فروشنده (اصغر فرهادی)
اصغر فرهادی با فیلمنامه ی پر حفره اش یکی از بدترین فیلم های سینمای ایران را ساخته. مواجه شخصیت ها با تجاوز به شدت تصنعی و سطحی است و شامل دیالوگ های شعار زده میشود. بازی ترانه علیدوستی به شدت ضعیف و غیرقابل باور است شهاب حسینی با اینکه کمی بهترعمل میکند اما او نیز به شکل عجیبی غیر منطقی و غیر قابل باورجلوه میکند. دوربین فرهادی نمیتواند تنش موقعیت را به درستی ایجاد کند و او همواره با پاک کردن قسمتی از داستان سعی میکند که تعلیق ایجاد کند که البته مرزی میان تعلیق و ابهام است و کارهایی که فرهادی انجام میدهد از جنس ابهام است و نه تعلیق ، فیلم در سطحی ترین شکل خود باقی می ماند.
بادیگارد (ابراهیم حاتمی کیا)
حاتمی کیا متاسفانه در این فیلم همان مشکلی را دارد که اساسا مشکل سینمای ایران است یعنی شخصیت پردازی هایی یا کاملا سیاه و یا کاملا سفید و نه خاکستری هرچند به نظر میرسد که میخواهد خاکستری جلوه کند و مخاطب را با واکنش حیدر در ترور ابتدای فیلم کمی گیج کند که او نیز اشتباه کرده اما مواجه او با شخصیت حیدر با بازی بد پرویز پرستویی به مثابه یک قدیس است و این را نورپردازی های حاتمی کیا نشان میدهد. فیلم در سطح شعار هایی میماند که شاید در دهه ی 70 جواب میداد به مانند آژانس شیشه ای اما امروزه کارکردش را از دست میدهد و مخاطب امروزی آن را باور نمیکند به غیر از این ایرادات ، فیلم گاها به دلیل استفاده عجیب از دوربینش تکنیک زده میشود و به هیچ وجه به فرم نمی رسد.
ماجرای نیمروز (محمد حسین مهدویان)
سبک مستند گونه مهدویان هرچند در برخی موارد به فرم رسیده و گاهی جذاب عمل میکند با این حال ساختار فیلم بیش از آن که شبیه به یک اثر سینمایی باشد شبیه به یک فیلم تلویزیونی است. همچنین خلق صحنه های اکشن خصوصا در ماموریت انتهایی فیلم ضعف های فراوان تکنیکی دارد و یک موقعیت پر تنش را خلق نمی کند ، مهدویان برای صحنه های اکشن و حادثه ای ایده ی خاصی نداشته و تنها بر شخصیت هایش که تیپ های آشنای سینمای ایران هست سوار شده است.
موضوعات مرتبط: یادداشت ها
برچسب ها: یادداشت
.: Weblog Themes By Pichak :.