مطالعه مرکز خلاقیت زندگی هر نویسنده‌ای است. من هرجا که می‌روم یک کتاب‌هم همراه دارم و فرصت‌های زیادی برای سرک کشیدن توی کتاب پیدا می‌کنم.

اهمیت اصلی مطالعه این است که فرایند نوشتن را برایتان آشنا و راحت می‌سازد؛ آدم باید با مدارکش آماده و مرتب به سرزمین نویسنده‌ها وارد شود. خواندن دائم شما را به جایی می‌رساند (یا طرز تفکری را به شما می‌بخشد) که با آن می‌توانید مشتاقانه و بدون تلاشِ عمدی بنویسید. همچنین دانش رو به رشدی از اتفاقاتی که افتاده و نیفتاده، از تمام چیزهای جدید و نو، چیزهایی که جواب می‌دهند و چیزهایی که روی کاغذ می‌میرند (یا قبلا مرده‌اند) در اختیارتان می‌گذارد.

وقتی کار روی پروژه‌ای را شروع می‌کنم، نه آن را متوقف می‌کنم و نه سرعت را پایین می‌آورم، مگر اینکه واقعا مجبور باشم. اگر هر روز ننویسم، شخصیت‌ها توی ذهنم بیات می‌شوند و کم کم به جای آدم واقعی، شبیه شخصیت‌های خشک و خالی می‌شوند. تیزی و جذابیت روایت کند می‌شود و کنترل پلات و گام داستان از دستم می‌رود. بدتر از همه، هیجان بافتن چیزی جدید از بین می‌رود. پروژه حس کار اجباری را پیدا می‌کند که برای بیشتر نویسنده‌ها به معنی بوسه مرگ است.

آن نوع خواندن و نوشتن مصرانه‌ای که من حرفش را می‌زنم (روزی چهار تا شش ساعت، هر روز هفته) اگر به آن علاقه داشته باشید و استعدادش‌هم در وجودتان باشد، دیگر بنظرتان مصرانه و زیاد نخواهد بود؛ درواقع ممکن است همین حالاهم این کار را انجام بدهید. اما اگر احساس می‌کنید برای انجام این کار که واقعا دل‌تان می‌خواهد نیاز به اجازه‌ی کسی دارید، خب بفرمایید، من به شما اجازه می‌دهم.

بخش‌هایی از کتاب «از نوشتن» اثر استیون کینگ


موضوعات مرتبط: ادبیات
برچسب ها: مطالعه , نوشتن , استیون کینگ , ادبیات

چهارشنبه بیستم تیر ۱۴۰۳ | 22:13 | محمدعلی مترنم |